جمعى از علما

129

جامع المقدمات ( جامعه مدرسين ) ( فارسي )

با جمع مؤنّث مخاطبه ، اينجا نيز در صورت موافقند ودر تقدير مخالف ، زيرا كه ترضين جمع ، بر وزن تفعلن است وترضين واحده ، در أصل ترضيين بوده است بر وزن تفعلين ، ياء متحرّك ما قبل مفتوح را قلب به الف كردند التقاى ساكنين شد ميانه الف وياء ، الف به التقاى ساكنين بيفتاد ترضين شد بر وزن تفعين . مستقبل مجهول : يرضى يرضيان يرضون تا آخر « 1 » .

--> ( 1 ) قاعدة : بدان‌كه در هشت جا واجب است قلب كردن واو به ياء أول آنكه واو در طرف واقع شود يعنى در آخر وماقبلش مكسور باشد چون رضى كه در أصل رضو بود وقوى كه در أصل قوو بود وعفى كه در أصل عفو بود والغازي والدّاعى يا اينكه واو پيش از تاء تأنيث واقع شود كشجيّه كه در أصل شجيوه بود واكسيّه كه در أصل اكسيوة بوده است يا اينكه پيش از الف ونون واقع شود در كلمه‌اى كه بر وزن قطران باشد مثل غريان كه در أصل غروان بود . دوّم آنكه واو واقع شده باشد در عين الفعل مصدري كه واو در فعل آن مصدر اعلال شده باشد وماقبلش مكسور بود وبعد از أو الف باشد مثل صيام وقيام وانقياد واعتياد كه در أصل صوام وقوام وانقواد واعتواد بوده‌اند بخلاف مثل سواك وسوار از براي آنكه مصدر نيستند وچنين نيست لاد لاوذ لواذا وجاور جوارا زيراكه واو در فعل اين مصدرها اعلال نشده وصحيح مانده وچنين نيست حال حولا وعاد المريض عودا زيراكه بعد از واو الف نيست . سيّم آنكه واو در عين الفعل جمعى واقع شود كه لام الفعل آن جمع ، حرف صحيح باشد وما قبل واو مكسور باشد وبعد از واو الف باشد مثل سوط وسياط وحوض وحياض وروض ورياض . چهارم آنكه واو در مرتبهء چهارم ويا پنجم يا ششم واقع باشد وما قبل واو مضموم نشود مثل أعطيت كه در أصل اعطوت بوده . پنجم آنكه واو ساكن ما قبل أو مكسور باشد مثل ميزان وميقاة كه در أصل موزان وموقاة بوده‌اند . ششم آنكه واو لام الفعل فعلى باشد بضم فاء الفعل وشرط است كه صفت باشد نه اسم مثل انّا زيّنّا السّماء الدّنيا كه اصلش دنوا بوده است وچنين نيست جزوى كه اسم مكاني است . هفتم آنكه واو وياء در يك كلمه جمع شوند وسابق آنها ساكن باشد خواه سابق واو باشد مثل طىّ ولىّ كه در أصل طوى ولوى بوده وخواه ياء باشد مثل سيّد وميّت كه در أصل سيود وميوت بوده‌اند . هشتم آنكه لام الفعل جمعى باشد كه بر وزن فعول است نحو عصوّ وعصىّ .